.

در گفت‌وگوی آستان نیوز با یک مبارز انقلابی؛

نیروی قوی ایمان در برابر شکنجه‌های بی‌امان ساواک

شکنجه‌گری با نام مستعار بابایی با مشت و لگد به جانش افتاد و با ناسزاگویی به او و امامش، قاه قاه می خندید و می‌گفت «آخوندها می‌خواهند حکومت اسلامی برقرار کنند. این آرزو را به گور خواهند برد». او اما ایستاد و ...

1395/11/17 يكشنبه

نامش غلامرضا اسدی است. در سال 1319 در یکی از روستاهای شهر فردوس دیده به جهان می‌گشاید. سال 1340 برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه به مشهد مهاجرت می‌کند و در مدرسه خیرات‌خان سکونت می‌یابد. سال 1342 تحت تأثیر اندیشه، روحیه حماسی و اعلامیه‌های شورانگیز امام(ره) قرار می‌گیرد و همین مسئله موجب می‌شود او هم به مبارزه با حکومت ستم‌شاهی پهلوی به پا ‌خیزد.   
قرار گرفتن در دهه فجر و ایام الله 22 بهمن‌ماه، ما را بر آن داشت تا به سراغ یکی از روحانیان مبارز انقلابی که از سال 59 توفیق خدمت به امام رضا(ع) را دارد، برویم تا از زندان، شکنجه و مبارزاتش در زمان انقلاب برایمان بگوید .
حجت الاسلام والمسلمین اسدی از جمله افرادی بود که پس از انقلاب همراه با مرحوم آیت الله واعظ طبسی در آستان قدس رضوی مشغول به کار شد و طی بیش از 30 سال خدمات گوناگونی را به این مجموعه ارائه داد.

چه مدت در زندان‌های رژیم پهلوی زندانی بودید؟
از سال 46 تا 57، چهار مرتبه دستگیر شدم و مدت چهار سال و 19 روز از عمرم را در زندان گذراندم. 9 ماه پادگان ارتش مشهد و بقیه را در زندان شهربانی بودم.

دلیل دستگیری‌تان در این چهار مرتبه چه بود؟
سال 46 برای نخستین‌بار در آستانه جشن‌های تاج‌گذاری به اتهام پخش اعلامیه امام خمینی(ره)، مأموران شهربانی ساعت 2 بامداد به اتاقم ریختند و پس از پیدا کردن اعلامیه‌ها دستگیرم کرده و تحویل زندان شهربانی دادند و از آنجا هم به زندان ساواک بردند که مدت 6 ماه پادگان ارتش مشهد بودم. زندانی‌های سیاسی تعدادشان اندک بود که بین آن¬ها چند طلبه از مدارس میرزاجعفر، نواب، سلیمانیه و دیگر مدارس علمیه به اتهام پخش اعلامیه امام(ره) دستگیر شده بودند.
سال 1348 پس از درگذشت آیت‌الله حکیم در عراق، من تحت تعقیب ساواک قرار گرفتم. شرایط را مناسب ندیدم، بنابراین به قم مهاجرت کرده و مدت دو سال آنجا به تحصیل ادامه دادم. سال 50 با بازگشت به مشهد برای مرتبه دوم دستگیرم کردند و مدت 3 ماه در زندان گذراندم. برای بار سوم، سال 53 من را بر اساس گزارشی که فردی علیه من داده بود، دستگیر کردند و چون هیچ مطلبی بر علیه من نداشتند، مدتی را در زندان سپری کردم و بعد به زندان شهربانی انتقالم دادند و مدت یک ماه هم در آنجا بودم و سپس آزادم کردند.
در این زندان با سران سازمان مجاهدین خلق که بعدها به سازمان منافقین معروف شدند، آشنا شدم. همچنین با حاج آقای عسکر اولادی و شهید لاجوردی، پیروان فدائیان اسلام و هئیت‌های موتلفه اسلامی آشنا شدم. سال 54 به خاطر اینکه فردی زیر شکنجه اعتراف کرده بود کتاب ولایت‌فقیه را از من گرفته است، برای بار چهارم من را دستگیر کردند و به چهار سال زندان محکوم شدم.
ولی به خاطر اعتراضات انقلابیون که خواستار آزادی زندانی‌های سیاسی بودند، پس از سه سال آزاد شدم. این بار من را به پادگانی بردند که یک استبل داشت که وسط آن 20 سلول برای زندانی‌های سیاسی درست کرده بودند و 2 اتاق نیز برای شکنجه زندانیان داشتند. من را زیر شکنجه قرار دادند که اعتراف کنم که کتاب ولایت‌فقیه را از چه کسی گرفتم.

در زندان‌هایی که تجربه کردید، کدام یک از شخصیت‌های بزرگ مبارز با شما هم سلول بود؟
یک سال‌ونیم با مرحوم آیت‌الله واعظ طبسی، مدت 2 سال با شهید هاشمی‌نژاد و 2 سال هم با شهید موسوی‌قوچانی هم اتاق بودم. هشتم آبان سال 57 اعلام کردند که زندانی‌های سیاسی آزاد می‌شوند. سپس از بلندگو نام زندانیان سیاسی را قرائت کردند که من و حجت الاسلام والمسلمین فرزانه جزو گروه اول بودیم. وقتی بیرون آمدیم عده‌ای از برادران به استقبال ما آمدند و برادر خانم رهبر معظم انقلاب برای من و آقای فرزانه عبا و قبا آوردند.
لباس پوشیدیم و به جمع انقلابیون پیوستیم. رهبر معظم انقلاب با درایت، هوشمندی و دوراندیشی پیام دادند که شما روحانیون به خانه‌هایتان بروید و ما هم شب به دیدار شما خواهیم آمد. از طرفی سران منافقین به یکی از برادران بازاری دستور داده بودند که ما را به منزلش ببرد و پذیرایی کند. چون آن‌ها قصد داشتند از وجود من وحجت الاسلام والمسلمین فرزانه استفاده کرده و دست جمعی به حرم بیایند و همه چیز را به نفع خود تمام کنند که زیرکی حضرت آقا برنامه‌های آنان را به هم ریخت.

انقلابیون تحت شکنجه های ساواک چه می کردند؟ چطور حقایق کتمان می شد؟
در جلسات محرمانه‌ای که با دوستان انقلابی داشتیم، یکی از اصول بازجویی در روبه رو شدن با شکنجه‌های ساواک اصل بر نگفتن بود. چون بازجویی مثل یک سر نیزه زیر گلوی انسان بود. شکنجه می‌کردند تا زندانی حرف بزند. اگر نفی می‌کرد، خلاص می‌شد و اگر هم اعتراف می‌کرد پرونده‌اش سنگین‌تر می شد و زمینه درگیری افراد دیگر را فراهم می‌ساخت.   
 
برخورد رژیم پهلوی با زندانیان روحانی چگونه بود؟ شکنجه‌ها بیشتر روحی بود یا جسمی؟
از شکنجه‌های روحی و جسمی هر دو دریغ نمی‌کردند. برای اینکه ما روحانی‌ها را شکنجه روحی بدهند، با اهانت و توهین بسیار به ما فحاشی کرده و محاسن‌مان را خشک می‌تراشیدند. چون می‌دانستند تفاوت یک فرد عادی با طلبه، محاسنش است. مرحوم آیت‌الله واعظ طبسی از خاطرات شکنجه‌هایش می‌گفت «من را به دادستانی ارتش بردند، بعد شکنجه‌گر ساواک آمد، یک سیلی محکم به صورت من زد و دستور داد محاسنم را خشک بتراشند».
همچنین در خاطرات شکنجه‌های رهبر معظم انقلاب داریم که ایشان می‌فرمودند «محاسنم را خشک تراشیدند. ولی من خودم را نباختم و از شکنجه‌گر آینه خواستم. او به من گفت «آق شیخ چطوری؟» من هم با لبخند گفتم خودم را تا به حال بی‌ریش ندیده بودم، چه‌قدر خوشگل شدم».

صبر افراد متفاوت است. آیا زندانیانی بودند که در برابر شکنجه کم بیاورند؟

افراد با نیروی قوی ایمان در راه اهداف و آرمان‌هایشان این شکنجه‌ها را تحمل می‌کردند. مثلا یک نوع شکنجه دیگری که به زندانی‌ها روا می داشتند، این بود که دست و پاهایشان را به تختخواب ارتشی می‌بستند و با کابل به جان زندانی‌ها می‌افتادند تا آنچه که آن‌ها می‌خواهند از آن زندانی اعتراف بگیرند.  

در زندان از کدام طیف افراد بیشتر بودند؟
هر چه انقلاب جلوتر می‌رفت تعداد افراد هم از طیف‌های مختلف زیادتر می‌شدند. در زندان بازاری، کشاورز، اداری، دانشجو و حتی دانش‌آموز داشتیم.

قبل از انقلاب آستان قدس رضوی چگونه اداره می‌شد؟
حرم مطهر و مسجد گوهرشاد زیر نظر رژیم، ساواک و شهربانی بود. از استاندار گرفته تا نائب‌تولیه همه‌شان از رژیم پول می‌گرفتند تا در راستای تحکیم حکومت پهلوی تلاش و فعالیت کنند. همچنین مجالس ترحیم برای شکنجه‌گرانی که به درک واصل می‌شدند در حرم مطهر برگزار می‌شد. تا آنچه به نظر آن‌ها ظلم است مثل عدل و آزادی به مردم تفهیم شود. تصور هم نمی‌کردند یک روزی انقلابی به نام اسلام، دین، ولایت و امامت صورت بگیرد. چون تفکر کمونیستی داشتند و معتقد بودند دین افیون جامعه است که انسان را به بیگانگی و بی‌تفاوتی دعوت می‌کند و این شعار را هم داشتند و می‌گفتند «دین در خدمت زر، زور و تزویر است».
حتی غرب هم با آن فرهنگ سرمایه‌داری که همراه با سلطه، زور، اجحاف و تحقیر انسان‌ها بود، تصور نمی‌کرد در کشوری که از همه امکانات نظامی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی برخوردار است، مردم ولایتمدار بتوانند شاه را بیرون کنند و انقلابی به نام خدا، دین و ولایت به راه اندازند.

دستاوردهای که انقلاب به همراه داشت، چه بود؟
بزرگترین دستاورد انقلاب، بیداری، هوشیاری، اسلام‌شناسی، دین‌شناسی و امام‌شناسی بود. سه عامل موجب شد زمینه پیروزی و سرعت این انقلاب فراهم شود که این عوامل شامل نقش امام و حضور روحانیت مبارز خط امام، حضور بی‌نظیر مردم در بیعت همگانی با حضرت امام(ره) بود. معجزه انقلاب بود که شاه با وجود همه امکانات نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تبلیغاتی و همچنین حمایت شرق و غرب سقوط کرد و یاران امام خمینی(ره) بدون داشتن گروه چریکی و تجهیزات نظامی توانستند بر رژیم تا دندان مسلح پهلوی پیروز شوند.

از چه زمانی خدمت در حرم مطهر را آغاز کردید؟
سال 59 مرحوم آیت‌الله واعظ طبسی، من را به عنوان مسئول تبلیغات آستان قدس رضوی منصوب کردند و به مدت شش سال در این قسمت مشغول خدمت بودم و همزمان با این سمت، مسئولیت مرکز اسناد  راکه شامل پرونده‌های ساواک، ارتش و... می‌شود، عهده‌دار بودم. سال 64 به عنوان مسئول گزینش در دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشغول خدمت شدم و مدت 10 سال هم آنجا خدمت کردم. از سال 75 به خاطر برخی مسائل امنیتی در حرم مطهر، به عنوان مدیر بازرسی آستان قدس رضوی منصوب شدم که مدت 20 سال هم در این سمت فعالیت داشتم.
از اول تیرماه‌ سال جاری نیز از طرف تولیت آستان قدس رضوی به سمت بازرس ویژه تولیت منصوب شدم. از سال 77 نیز از سوی آیت‌الله واعظ طبسی حکم خادم افتخاری دریافت کردم و از آن سال تاکنون در کشیک پنجم در خدمت زائران امام هشتم(ع) هستم.      

تهیه و تنظیم: آزیتا ذکاء

 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
مطالب مرتبط
پربازدیدترین ها آخرین مطالب
.گفت و گوی روز
.
فرهنگی
.

.All right reserved by Astan Quds Razavi

تمام حقوق این وبگاه متعلق به آستان قدس رضوی است.