.

گزارشی از برگزاری شب شعر «گوهر عفاف» در دانشگاه علوم اسلامی رضوی؛

شاعرانه‌های گوهر عفاف

از دیار سعدی و حافظ میهمان مراسم شده، حالا این بانوی شاعر در جمع شاعران شهر خورشید شعرخوانی می‌کند و حضور این شاعر نام آشنای معاصر باعث دلگرمی شاعران جوان شده است. پروانه نجاتی با شعرخوانی در بزم شاعرانه «گوهر حجاب» محفل را پرفروغ‌تر می‌کند.

1396/4/24 شنبه

حنجره فریاد
استاد با شعری حاضران را میهمان ابیاتی با موضوع حجاب و انتقاد از بدحجابی می‌کند. «این پوشش بد حنجره فریاد است ... آرامش تو زود فرو می ریزد ... مانند گلی که در مسیر باد است...»، «بر چادر، عشق ساده‌ام حمله نکن...آفت زده بر اراده‌ام حمله نکن...». گرمای شعاع هشتمین خورشید هر دلی را امام رضایی می‌کند. شاعر که باشی دوست داری برایش شعر بسرایی و خانم نجاتی هم نجوایی عاشقانه با ضامن آهو به زبان شعر دارد. «داستانی پر از ذوق و هیاهوی بودن ... ساعتی در حرم ضامن آهو بودن، پشت پا بر نفس سوخته راه زدن ... اندکی فرصت همسایه شب بو بودن، هشتمین آینه از عرش به دل می‌تابد... تا شود مست هوالحق و هوالهو بودن، هر کس اینجا به امیدی می‌آید... گرچه در مخمصه بسته به یک مو بودن».
 
تاج بندگی
محفل شاعرانه است و صمیمی. جوان‌ترها هم در کنار پیشکسوتان نشسته‌اند و در محضر آنها شعرهای خود را کلمه به کلمه و بیت به بیت می‌خوانند. «عاطفه جعفری» یکی از این شاعران جوان است که برای شعرخوانی پشت تریبون می‌رود. شعر او هم بوی عفت می‌دهد و حیا.
او در شعر خود، چادر را با تاج بندگی تشبیه می‌کند. «این تاج بندگی که به روی سر من است... باور کنید قسمتی از باور من است، مانند ماه در شب دیدنی‌ترم... چادر سیاه هست ولی زیور من است، پیغمبرم رسالت من گرچه چادر است... اما حیا رسالت بالاتر من است».
عاطفه شاعری از دیار خون و آتش؛ افغانستان است و به درخواست برخی از حاضران سروده خود درباره این سرزمین ضجر کشیده با عنوان«سلام بر کابل» را می‌خواند. «سلام من به توکابل... یک کوه درد با تو برآورده می‌شود، آری بخند... زخم تو بهتر نمی‌شود، از روزگار سخت خودت شکوه کن وطن... نترس گوش فلک کر نمی شود، تاریخ باز معصیت را شروع کرد... با روضه تو چشمی تر نمی‌شود، وقتی جهان به پیش چشم تو تار شد، کابل دوباره آئینه‌ای از غبار شد...»
 
بانوی آب و آئینه
زهرا علیپور دیگر شاعر جوانی است که در ابتدا عرض ادبی به ساحت ضامن آهو می‌کند و با تک بیتی امام رضایی شعر خوانی خود را آغاز می‌کند. «شمس تبریز اگر در دل مولانا بود ... در دل ما که به جز شمس خراسانی نیست».  بعد با دست شعر به دامن بانوی آب و آئینه حضرت زهرا(س) دخیل می‌بندد و می‌خواند: «خوشا به حالی زنی که تو را صدا بکند ... به عفت و به حجاب تو اقتدا بکند، درین زمان که دفاع از حرم وظیفه شده... هیاهوی علم زینبی به پا بکند، تو یک قدم به سمت قدم برداری... یقین که حضرت زهرا(س) تو را صدا بکند».
 
طوفان واژه‌ها
دل‌های عاشق بارها و بارها با ابیات زیبای او روانه بین‌الحرمین شده‌اند. «زخمی‌ام التیام می‌خواهم... التیام از امام می‌خواهم، السلام علیک یا ساقی... من علیک السلام می‌خواهم». او کسی نیست جز سید حمیدرضا برقعه‌ای یکی از شاعران توانمند آئینی که با شعرهای زیبا و حماسی خود واژه‌ها را به طوفان می‌کشد. وقتی صدای استاد در سالن می‌پیچد همه سراپا گوش می‌شوند. او امروز آمده تا جان‌های عطشناک اهالی شعر و ادب را سیراب و دل‌های دردمند و خسته از زمانه را التیام بخشد.
«ما را به سرزمین دگرگون خود ببر... آنجا صید در پی صیاد می‌دود، آنجا که با عبور تو از روی قبرها... خون دوباره در رگ اجساد می‌دود، آنجا که کوچه کوچه خراسان شبیه روح... پای پیاده سمت سناباد می‌دود، می‌ایستم کمی به تماشای کودکی‌ام... دارد میان صحن گوهرشاد می‌دود، نقاره می زنند مریضی شفا گرفت... عالم به سمت پنجره فولاد می‌دود، من آمدم تو نیزجسم من را نگاه کن...  بی تو روح من آتش گرفته‌ای ست که در باد می‌دود».
«... شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد... از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم، اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم...که من یک شاعر درباری ام، مداح سلطانم».
 
بغض فروخورده
ملیحه امینی شاعری جوان نیز در این محفل شاعرانه با شعر خود یاد و خاطره شهدای واقعه گوهرشاد را زنده کرد و این شعر زیبا را خواند: «هنوز مانده صدا در گلوی گوهرشاد... هزار بغض فرو خورده می‌رسد اینجا، جای جای این مسجد صدای شهیدان کشته در بیداد... چه دیده‌ای در خواب این چنین جسور شده‌ای... این حجاب را از ما بدان صیاد شیاد» و اعظم صباغ نیز شعری را به محضر اسطوره حجاب و عفاف دردانه عالم طبیعت و یاس خوشبوی نبی تقدیم کرد: «یک قرص نان در سفره داری، می‌دهی آن را... حتی به مسکین می‌دهد طفل شما نان را، فردا اسیری بر در این خانه می‌کوبد.. .دست تو نانی می‌دهد هر بار مهمان را، می بالم از اینکه تویی فخر زنان بانو...وقتی تجسم می‌کنم خورشید دیوان را، در پرده ماندی تا خدا بیننده‌ات باشد... حتی نبینی چشم نابینای مردان را، پشت علی گرم  است وقتی چون تویی دارد... عمری حمایت می‌کنی این شیر میدان را».

مادر آسمونی
بزم شاعرانه شب شعر گوهر عفاف دقایقی میهمان شعرخوانی عذرا رشیدنژاد می‌شود. وقتی که ترانه‌‌‌‌ای زیبا برای دختران نجیب ایران زمین می‌خواند: «کنارت نشستم تماشا کنم نگاه پر از نور تو نازنین....منم مادر آسمونی تو تویی دختر پاک ایران زمین، کنارت نشستم منم مادری که یک لحظه هم غرق دنیا نشد... میان در و دود و آتیش موند ولی چادرش از سرش وا نشد، تویی شوق فردای یک مرد که سلاحش نخ جانماز توست... چه مردا و زن‌های آزاده‌ای که در دامن تو قد می کشن، تو باید بدانی که مادر شدن فقط شوق لبخند فرزند نیست...یه وقتایی باید ازش بگذری تحمل کن و سخت و محکم بایست».
 
گزارشگر: بتول پرهیزگار
 
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
مطالب مرتبط
پربازدیدترین ها آخرین مطالب
.گزارش روز
.گفت و گوی روز
.
.

.All rights reserved by Astan Quds Razavi

تمام حقوق این وبگاه متعلق به آستان قدس رضوی است.