.

گفتگو با پدر طلبه شهید سعید بیاضی‌زاده

سعید من را پیش خدا سربلند کرد

شهید شدن دل می‌خواهد، دلی که آنقدر قوی باشد که بتواند از همه تعلقات دنیایی بریده شود. دلی که بتوانی وقت بریدن و رفتن آن را زیر پا بگذاری و بروی. راستی شهدا چه عاشقانه دل بریدند از دنیا و ما فیها. چند صباحی در دنیا زندگی کردند ولی دنیایی و دنیا پرست نشدند.

1396/4/15 پنجشنبه

چه زیباست شنیدن عاشقانه‌های یک شهید و شنیدن پرواز او به بیکران‌ها. آنچه در ادامه می‌آید، صحبت‌های پدر طلبه شهید «سعید بیاضی‌زاده » از شهدای سرافراز مدافع حرم است.

سعید بیاضی چند ساله بود که پیشوند شهید کنار اسمش نشست؟
22 ساله بود.

تاریخ شهادت شهید؟
بیست و دوم مهر سال 95 که مصادف به یازدهم ماه محرم بود.

گویا این شهید بزرگوار طلبه بودند و در حوزه علمیه درس می‌خواندند؟
بله درس خارج می‌خواند و چهار سال بود که ملبس به لباس مقدس روحانیت شده بود.

در مورد ویژگی‌های اخلاقی شهید بیاض یزاده برایمان بگوئید؟
سعید خیلی مهربان و خوش اخلاق بود. به خصوص نسبت به من و مادرش. همیشه با احترام با ما رفتار می‌کرد. با دوستان خود هم خیلی مهربان و خو شرفتار بود. همه رفتارهای خوب او به خاطر ایمان بالایی بود که به خدا داشت. دوست دوستان خدا و دشمن دشمنان خدا بود و آخر هم در راه مبارزه با دشمنان خدا جان خود را فدا کرد.

اولین بار چه زمانی به سوریه اعزام شد؟
رمضان سال 94 بود که به سوریه رفت. سه بار به مرخصی آمد و بعد از اعزام سوم به شهادت رسید.

محل آسمانی شدن سعید کدام منطقه بود؟
می‌گویند پسرم در حومه دمشق و منطقه‌ای به نام حما به شهادت رسیده است.

چه کسی و چطور خبر شهادت او را به شما داد؟
همانطور که گفتم سعید یازده محرم به شهادت رسیده بود. همه می‌دانستند ولی به من و مادرش چیزی نگفته بودند. صبح روز بعد ک مکم از رفتار اطرافیان متوجه شدم که سعید به شهادت رسیده. ولی برای اطمینان بیشتر به سپاه قدس زنگ زدم آنها خبر قطعی شهادت را به من دادند.

آخرین بار کی با شما تماس گرفت؟
همان روز یازده محرم. یعنی صبح روزی که به شهادت رسیده بود.

یادتان هست که چه گفتگوهایی بین شما رد و بدل شد؟
بله دقیقا. رسم است که خانواده رزمنده‌هایی که سه بار به سوریه اعزام می‌شوند را برای زیارت حرم حضرت زینب(س) به سوریه می‌برند.
سعید هم که سه بار به سوریه اعزام شده بود و قرار بود که من و همسرم به سوریه برویم.
در این مکالمه آخر درباره این موضوع با هم صحبت می‌کردیم. خیلی خوشحال بود که می‌خواهیم به دیدنش برویم. درباره اینکه کجا و کی همدیگر را ببینیم صحبت می‌کردیم.

تا حالا شده که از اینکه رضایت دادید پسرتان به جبهه برود پشیمان شوید؟
هرگز. حتی یک لحظه هم این فکر به ذهنم خطور نکرده. اگر اجازه بدهند خود من و پسر دیگرم هم به سوریه خواهیم رفت. سعید با این کارش من را پیش خدا و اهل بیت(ع) سربلند
کرد. همیشه به او افتخار می‌کنم.

 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
مطالب مرتبط
پربازدیدترین ها آخرین مطالب
.گزارش روز
.گفت و گوی روز
.
فرهنگی
.

.All right reserved by Astan Quds Razavi

تمام حقوق این وبگاه متعلق به آستان قدس رضوی است.