.

در گفت‌وگوی آستان نیوز با برادرزاده آیت‌الله سیدحسین بروجردی عنوان شد؛

کشف حجاب و قحطی دو معضل بزرگ مردم در دوران حکومت رضاشاه

هنوز مردم با مسئله کشف حجاب کنار نیامده بودند که معضل هرج و مرج، تورم، دزدی و قحطی هم به مشکلات آن‌‌ها در دوران حکومت رضاشاه اضافه شد.

1396/4/21 چهارشنبه

پس از حمله متفقین به ایران در شهریورماه سال 1320 رضاشاه از سلطنت ایران استعفا داد و تاج و تختش را به پسرش محمدرضاشاه بخشید و به مصر فرار کرد. در دوران اشغال ایران به دست متفقین، دو ماه بیشتر طول نکشید که ایران دچار کمبود موادغذایی و گرانی شد. مردم شهرهای مختلف و به خصوص تهران با کمبود نان و سایر ارزاق غذایی مورد نیاز مواجه شدند، و باید نان و مواد غذایی خود را کوپنی دریافت می‌کردند؛ تعداد زیادی از مردم کشورمان طی دو سال قحطی جنگ جهانی دوم بر اثر گرسنگی و تهیدستی جان خود را از دست دادند.
معصومه منعم‌ پامناری، برادرزاده آیت‌الله سیدحسین بروجردی یکی از شاهدان کشف حجاب، قحطی و دزدی مردم تهران در روزهای سخت حکومت رضاشاه بود که فرارسیدن 21 تیرماه؛ قیام مسجد گوهرشاد و روز عفاف و حجاب فرصتی حاصل شد تا در خصوص بحران‌های فرهنگی و اقتصادی به وجود آمده در دوران حکومت رضاشاه گفت‌وگویی با وی انجام دهیم که مشروح آن از نظرتان می‌گذرد.

معصومه منعم پامناری در سنی بود که قیام خونین مسجد گوهرشاد و فجایع دردناک آن را درک کرده باشد؟
من هشتم اسفندماه سال 1312 در محله سراب مشهد به دنیا آمدم و اگر حساب کنم زمان قیام مسجد گوهرشاد حدود 2 سال سن داشتم. اما در سنین کودکی شاهد کشف حجاب بودم که چگونه پاسبان‌های رضاشاه پهلوی در کوچه و خیابان چادر از سر زنان می‌کشیدند، یکی از این افراد عمه خانم خودم اشرف سادات و خواهر آیت‌الله سیدحسین بروجردی بود.

خواهر آیت‌الله بروجردی در کدام محله مشهد زندگی می‌کرد؟
او در مشهد زندگی نمی‌کرد. منزلش روبه روی منزل برادرش در تهران کوچه مروی بود.

پس برای شما از کشف حجاب عمه خانم تعریف کردند؟
نه. من دو سالم بود که مادرم حاج بی بی، هفت، هشت روز پس از تولد خواهر کوچکترم طاهره از دنیا رفت. پدرم دیگر زن نگرفت و من و خواهر بزرگم فاطمه را به تهران نزد خواهرش برد تا او ما را بزرگ کند. عمه خانم و آیت‌الله بروجردی با پدرم از پدر یکی و از مادر دو تا بودند. چند سالی که کشف حجاب بسیار جدی از سوی رضاشاه و پاسبان‌هایش دنبال می‌شد، هیچ زنی جرئت نداشت از خانه بیرون بیاید. مگر برای امور ضروری مثل رفتن به دکتر یا حمام. آن زمان مثل الان نبود که مردم در منازل‌شان حمام داشته باشند. برخی به خاطر اینکه حجاب‌شان را برندارند در منزل حمام می‌کردند. عمه خانم هم تشت و آفتابه را آب کرده و در آفتاب می‌گذاشت تا گرم شود، بعد در منزل استحمام می‌کردیم.

بیشتر در مورد عمه خانم و مسئله کشف حجاب توضیح می‌دهید.
یک روز که برای خرید پا به خیابان گذاشتیم، پاسبانی دست انداخت روسری عمه خانم را بردارد که او دو دستش را روی سرش گذاشت تا حجابش را برندارند و گفت «می‌دانید من چه کسی هستم؟ خواهر آیت‌الله بروجردی‌ام!» پاسبان هم گفت «هر که هستی، باش». عمه خانم به سمت منزل آیت‌الله بروجردی که روبه‌‌روی منزل خودش بود، دوید و پاسبان به دنبالش، من و خواهرم نیز زنبیل به دست به دنبال آن‌‌ها می‌دویدیم. وقتی عمه خانم به در خانه برادرش رسید محکم به در می‌کوبید که خود آیت‌الله بروجردی دم در آمد. ما از ترس‌ خودمان را به داخل منزل عمویم انداختیم و عمه خانم به برادرش گفت «می‌خواهند حجاب از سرم بردارند».
آیت‌الله بروجردی رو به پاسبان گفت «تو می‌‌خواهی حجاب از سر خواهر من برداری»، آنجا بود که پاسبان به پای عمویم افتاد و بوسه‌ای به پای او زد و گفت «من غلط بکنم حجاب از سر خواهر شما بردارم». بعد از آن دیگر برای عمه خانم پیش نیامد که حجاب از سرش بردارند.

با چه پوششی بیرون می‌آمدید که متعرض‌تان نشوند؟
عمه خانم مانتو بلند مشکی داشت و روسری که مثل شنل به مانتوش دکمه شده بود تا پوششش سر تا پا کامل باشد. خیلی از مردم آن زمان به داشتن حجاب مقید بودند و کشف آن توسط رضاشاه اسباب زحمتی را برای آنها فراهم کرده بود و می‌دیدم برخی زنان برای پوشاندن دستان‌شان جوراب به دست می‌کردند. عمه خانم برای مدرسه من و خواهرم مانتوی بلندی دوخته بود که مدیر و ناظم مدرسه به مانتوی ما ایراد می‌گرفتند یکبار که به عمه گفتیم، کمی از پایین مانتوی‌مان را کوک زد؛ اما باز هم مورد اعتراض بود که عمه خانم ناراحت شد و حاضر نشد  پایین مانتوی ما را قیچی کند.

غیر عمه خانم شاهد کشف حجاب زنان دیگر هم بودید؟
عمه خانم اجازه نمی‌داد از منزل خارج شویم و البته خودمان نیز با شرایط موجود می‌ترسیدیم. گاهی که خودش برای خرید بیرون می‌رفت ما را هم همراهش می‌برد تا زنبیل خریدش را برداریم. همزمان با مسئله کشف حجاب، شروع قحطی از شهریور سال 1320 هم معضلی برای مردم شده بود. مردم نان خشک می‌خوردند یا از فرط گرسنگی دزدی می‌کردند تا شکم‌شان را سیر کنند. برخی که باغ داشتند به روستا رفته بودند و تهران خلوت بود و پرنده پر نمی‌زد. عمه خانم خریدش را از بساطی که نزدیک مسجد شاه پهن بود، انجام می‌داد و سریع به خانه بر می‌گشتیم. در زمان قحطی مدارس هم تعطیل شده بود.

شما دوران قحطی را چطور گذراندید؟
یک مدتی زمان قحطی عمه خانم و عمویم به قم رفتند و در نبود آن‌‌ها پدرم پیش من و خواهرم بود. چون از قبل، دوستان پدرم به او خبر قحطی را داده بودند. پدرم تا می‌توانست نان تهیه می‌کرد و جلوی آفتاب می‌گذاشت تا خشک شود و بعد آنها را داخل یک صندوق چوبی قرار می‌داد.
مقداری از مایحتاج غذایی‌مان از همان نان بربری و سنگکی که پدرم خشک کرده بود، تهیه می‌شد، برای صبحانه پنیر و گردو می‌خوردیم و برای وعده‌های بعدی آب دوغ درست می‌کردیم یا اشکنه کشک می‌پختیم و نان خشک داخلش ریز کرده و می‌خوردیم. آیت‌الله بروجردی زمانی که تهران بود به همراه برادرش سیدمهدی به مردم غذا می‌دادند. خانه عمویم سیدمهدی در محله امامزاده یحیی بود. ماه رمضان در منزل آیت‌الله بروجردی چند دیگ بزرگ می‌گذاشتند و عدس پلو می‌پختند، سپس آنها را از آخر شب تا سحر بین مردم توزیع می‌کردند. جالب اینجا است مردمی که غذا گرفته بودند در خانه‌هایشان را می‌بستند که کسی نیاید غذایشان را بدزد و گرسنگی بکشند. مردم خیلی در دو سال قحطی رنج کشیدند. همزمان با کشف حجاب، عزاداری برای امام حسین(ع) هم ممنوع شده بود که عمویم ماه رمضان و محرم در منزلش روضه‌خوانی می‌گرفت و بعد غذا بین مردم توزیع می‌کرد.

مردم در برابر این قحطی چه واکنشی داشتند؟
مغازه‌ها بسته شده بود و مردم از فرط گرسنگی و تهیدستی دست به دزدی می‌زدند. فشار قطعی موجب شد مردم تهران شلوغ کنند؛ رضاشاه با مشکلات فرهنگی و اقتصادی که برای مردم ایجاد کرده بود در دورانی که مردم با قحطی دست و پنجه نرم می‌کردند، به مصر فرار کرد.  

عکس‌العمل مردم از فرار رضاشاه حتما دیدنی بود...
مردم با فرار رضاشاه و اعلام پادشاهی محمدرضای ولیعهد، پیاده‌رو خیابان‌ها را با قالی مفروش کرده و صندلی چیده بودند؛ شیرینی توزیع می‌کردند.

اخبار آن زمان را چگونه مطلع می‌شدید؟
آن زمان روزنامه خیلی چاپ نمی‌کردند و اگر روزنامه‌ای هم چاپ می‌شد به دست مردم معمولی و مخالفان شاه نمی‌رسید. مطالب روزنامه‌ها از مردم پنهان می‌ماند و فقط آنهایی که شاه دوست بودند می‌توانستند آن روزنامه‌ها را بخوانند. آن زمان تلویزیونی وجود نداشت ولی رادیو بود و عمه خانم هم رادیو داشت. از این طریق اخبار را مطلع می‌شدیم.

مردم به راحتی می‌توانستند از نزدیک رضاشاه را ببینند؟
میدان توپخانه در تهران خیلی معروف بود که آنجا را برای رضاشاه چادرزده و با بیرق و پرچم تزئین می‌کردند؛ او از خیابان ناصرخسرو به سمت میدان توپخانه(امام خمینی فعلی) عبور می‌کرد. می‌گفتند رضاشاه می‌خواهد بیاید، مردم به صف می‌شدند و برخی گل به دست می‌آمدند تا شاه، خانواده او، فوزیه و ملک فارق را با تمام ترسی که از رضاشاه داشتند، از نزدیک بینند.

تهیه و تنظیم: آزیتا ذکاء
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
مطالب مرتبط
پربازدیدترین ها آخرین مطالب
.گزارش روز
.گفت و گوی روز
.
فرهنگی
.

.All right reserved by Astan Quds Razavi

تمام حقوق این وبگاه متعلق به آستان قدس رضوی است.