.

همراه با دانش‌آموزان میهمان جشنواره فیلم عمار در مجتمع امام خمینی(ره)

تولد عماری دیگر

این بار هم موسسه آفرینش‌های هنری آستان قدس رضوی مانند بسیاری از حرکت‌های دینی و انقلابی دیگر، پیش‎قراول است تا برای نخستین سال، یکی از متولیان اکران عمومی فیلم‌های «جشنواره عمار» در مشهد باشد.

1396/10/13 چهارشنبه

جشنواره‌ای با رنگ و بوی آرمان‌های انقلاب اسلامی که فرصت مغتنمی را برای پرورش یاران ولی آخرالزمان فراهم می‌آورد. پیروانی صدیق و همراه در فراز و فرودهای تاریخ تشیع از جنس عمار. این تراز آرمان‌جویی از پوستر جشنواره‌ به خوبی پیدا است. با تمثالی به بهانه یادبود معدن‌چیان معدن زمستان ‌یورت استان گلستان و مزین به نام چهارده هزار شهید کارگری انقلاب اسلامی. با وجودی که مراسم عمومی است، اما ساعت 17 چهارمین شب دی ‌ماهی از هشتمین دوره جشن‌های مردمی فیلم «عمار» را برای حضور میهمانانی ویژه از منطقه خواجه‌ربیع به نشانی مجتمع فرهنگی ـ هنری امام خمینی(ره) وعده گرفته‌اند؛ نمایشی ویژه مخاطبان کودک و نوجوان.   

اگر مادرم زنده بود
با اینکه برگزاری جشنواره در بحبوحه امتحانات مدارس اتفاق افتاده، اما حیاط و اطراف مجتمع امام خمینی(ره) با حضور پررنگ‌ پسران دانش‌آموز پر رفت و آمدتر از همیشه به نظر می‌رسد. برخی با روپوش و کیف و کتاب مدرسه خود را سراسیمه رسانده‌اند تا از قافله فیلم‌ها عقب نمانند و برخی هم فرصت کرده‌اند سری به خانه بزنند و برگردند. غالبا دسته‌دسته وارد حیاط مجتمع می‌شوند تا از لذت تماشای یک سینمای دوستانه بیشتر حظ ببرند. همهمه و آمد و شدها به سالن نمایش، با خاموشی و بالا آمدن تیتراژ نخستین فیلم، پایان می‌پذیرد. «روزهای بارانی» نام فیلمی است که مانند عنوانش اشک خیلی از تماشاگران را درمی‌آورد. چرا که ماجرای پسرکی مدرسه‌ای هم سن و سال خودشان را روایت می‌کند با دردی در سینه. راز تنهایی و سکوت و گوشه‌گیری پسرک اردبیلی با انشایی برملا می‌شود؛ روزی که وسط کلاس می‌ایستد و درباره همه نداشته‌هایش حرف می‌زند. از آغوش گرم، محبت بی‌دریغ و دست پرعطوفت مادر. چرا که موضوع انشای هفته، «هر چه درباره مادرتان می‌دانید بنویسید» است. مستاصل دفتر مشقش را باز می‌کند و از صفحه‌ای سفید، تمام آرزوهای کودکی‌اش را به زبان زیبای آذری با عبارتی تکراری آغاز می‌کند: «اگر مادرم زنده بود».

قهرمانانی همین نزدیکی
حاضران در سالن هنوز در بغض کودکانه فیلم غرق‌اند که چند پسر نوجوان و یک مصاحبه‌کننده با پاسخ‌هایی به یک سوال روی پرده ظاهر می‌شوند. جمعیت متوجه می‌شوند بیننده فیلم کوتاه دیگری هستند. دوباره حواس‌ها جمع نمایشی نو می‌شود. سوال این است: «قهرمان شما کیست»؟ پرسشی که در طول عمر بارها برای همه پیش آمده و هر کس تعریفی از آن دارد. بچه‌های توی فیلم، یک به یک قهرمان‌شان را با حسی سرشار از ایمان و علاقه بِن‌تِن، بَت‌مَن، زورو، مرد عنکبوتی و غیره معرفی می‌کنند. تعاریف‌شان از قهرمان هم به نوبه خود جالب است؛ آن‌ها نمونه مرد کامل هستند، فداکاری می‌کنند، عاقل و باهوش‌اند، برای نجات هم‎‌نوعان جان می‌دهند و بدی‌ها را نابود می‎کنند! در این میان، صحنه‌هایی از چند ابرقهرمان رویایی فیلم‎های خارجی در کنار دیالوگ‌های معروفی از پرویز پرستویی، در فیلم تحسین شده «آژانس شیشه‌ای» پخش می‌شود. آنجا که با بغضی در گلو به دفاع از رشادت‌های کم‌رنگ شده شهدا و ایثارگران هشت سال جنگ تحمیلی لب به گلایه باز می‌کند. تماشاچیان درمی‌یابند که با ماجرایی متفاوت روبرو هستند. تازه وقتی می‌فهمند این مصاحبه در مراسم تشییع شهدای غواص صورت گرفته، از این همه مظلومیت شهدا غافلگیر می‌شوند؛ مخصوصا زمانی که عنوان بامسمای فیلم را در تیتراژ انتهای نمایش می‌فهمند؛ «بازگشت قهرمان».

ساخت ایران
فیلم بعدی با نام «صداها» به سرعت، شروع می‌شود. با تصویر دخترکی که برای خرید لوازم‌التحریر تحصیلش به فروشگاهی می‌آید و با فروشنده سر خرید جمعی از وسایل به ماجرا می‌خورند. هر چه از مداد، دفتر و کیف می‌آورد، دخترک را راضی نمی‌کند. مخصوصا وقتی گوشش را روی وسایل می‌گذارد، بعد با ناراحتی کالای دیگری طلب می‌کند. فروشنده در حیرت این رفتار عجیب دخترک مانده که به ذهنش می‌رسد او هم گوش تیز کند تا ببیند چه صدایی از این اشیا بلند می‌شود و دلیل نارضایتی مشتری را دریابد. همین که به برخی وسایل نزدیک می‌شود، ملودی خارجی از آن‌ها به گوش می‌رسد تا اینکه بالاخره روی یکی از کالاها، موسیقی ایرانی شنیده می‌شود که نشان «ساخت ایران» آن را معنادارتر می‌کند. 

عهد با خدا
با به هم خوردن یک دیگ بزرگ شله‌زرد و بانگ صلوات جمعی از بانوان، فیلم دیگری آماده نمایش می‌شود. باز پسری قهرمان فیلم شده تا داستان یک ارزش را پررنگ‌تر روایت کند. دانش‌آموز یزدی شیرین‌زبانی که در پی دلهره خود و خانواده‌اش برای بازگشت پدر رزمنده‌اش در سوریه، دست به دعا و نذر برمی‌دارد؛ نذر «سلام». هزار سلام به نیت سلامتی پدر و بازگشت پیروزمندانه‌اش با خدا عهد می‌کند و در پی جمع کردن پاسخ‌های سلامش، همه کوی و برزن شهر را به امید برآوردگی حاجت به سختی می‌پیماید. سلام‌هایی که بالاخره با علیکِ پدر جواب می‌گیرد.

قدر پدر
تا نمایش یک فیلم تمام می‌شود، ولوله‌ای در باب موضوع آن میان بچه‎ها درمی‌گیرد که با سکانس اول فیلمی جدید، آرامش حکم‌فرما شده و چشم‌ها و گوش‌ها به روی پرده متمرکز می‌شود. پویانمایی «بیشه» یکی از فیلم‌های کوتاه به نمایش درآمده است. قصه خانواده‌ خرگوش‌ها با نمایش مهربانی میان والدین و فرزندان‌شان شروع می‌شود و با درخواست‌های عجیب و نامعقول خرگوشی که بزرگتر از دیگر بچه‌ها است، ادامه می‌یابد. خواسته‌هایی از سنش بزرگ‎تر که دلیلش را همیشه باکلاس بودن بیان می‌کند. خرگوش دختر، نیاز به خرید کیف ماک‎دار، زیورآلات گران‌بها و... را درست بعد از دیدن فیلم‌ها و تبلیغات ماهواره‌ای در خود احساس می‌کند و با فشار بر والدین، دردسرساز می‌شود. با بیماری پدر، خیلی زود قدر جای خالی او و بی‌ارزش بودن خواسته‌ها برای خرگوش کوچولو و همه بچه‌های میهمان داستان زندگی‌اش روشن می‌شود.

دوست دارم شهید شوم
با روشن شدن سالن، همه به تدریج بیرون می‎روند، در حالی که بازار بحث و نظر درباره چگونگی کم و کیف فیلم‌ها داغ است. هاشم مهدوی، دانش‌آموز پایه نهم می‌گوید: «به نظر من فیلم اول که اسمش روزهای بارانی بود از همه قشنگ‌تر بود چون خیلی خوب ارزش ‌مادر را نشان می‌داد. من خودم نزدیک بود گریه‌ام بگیرد». هنوز حرفش تمام نشده که دوستش امیر حشمتی می‌گوید: «نه بابا! به نظر من فیلم سلام از همه بهتر بود. هم سلام کردن را یاد می‌داد و هم نذر کردن را». یکی از پسرها که شیطنت از سر و صورتش می‌بارد، با اجازه خواستنی تلویحی، می‌گوید: «خانم ما بگیم؟ همه فیلم‎ها خوب بودند، فقط آن فیلم مصاحبه برای من بیشتر جالب بود.» برای دلیل این جذابیت، جواب جالبی می‌دهد: «من هم دوست دارم شهید شوم.» با گفته شدن این جمله‌ی بامعنا که خواسته یا ناخواسته بر زبان پسرک جاری شد، به نظر می‌رسد هدف جشنواره محقق شده باشد. حتی اگر به قدر یک جرقه در ذهن یک کودک، زندگی به سبک قهرمانانی واقعی ارزش شود و عماری دیگر در این زمان متولد یابد.

گزارشگر: سارا صالحی
 
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
مطالب مرتبط
پربازدیدترین ها آخرین مطالب
.گزارش روز
.گفت و گوی روز
.
فرهنگی
.

.All right reserved by Astan Quds Razavi

تمام حقوق این وبگاه متعلق به آستان قدس رضوی است.